محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

4352

تاريخ الطبرى ( فارسي )

« اگر بمانى اسبان داغ زده خواهى ديد « چون گرگان كه از نبردگاه نروند » على بن محمد گويد : وقتى اين شعر در دهانها افتاد كينهء كسان نسبت به وليد افزون شد و ابن ابيض شعرى گفت به اين مضمون : « از آن پس كه گفته بودى « آسمان سختى از ما برداشته مىشود « آسمان سختى را ، به سختى پيوستى « اى كاش هشام زنده بود و ما را به راه مىبرد « و همچنان كه بوديم « اميد و طمع مىداشتيم . » و چنان بود كه هشام ، وليد بن قعقاع را بر قنسرين گماشته بود و عبد الملك بن - قعقاع را بر حمص ، وليد بن قعقاع ، ابن هبيره را يكصد تازيانه زده بود ، وقتى وليد به خلافت رسيد ، بنى قعقاع از او گريزان شدند و به قبر يزيد بن عبد الملك پناه بردند . وليد كس فرستاد و آنها را به يزيد بن عمرو بن هبيره تسليم كرد كه عامل قنسرين بود . يزيد آنها را شكنجه كرد . وليد و عبد الملك پسران قعقاع با دو كس از خاندان قعقاع زير شكنجه جان دادند و خاندان وليد و خاندان هشام و خاندان قعقاع كينهء وليد را به دل گرفتند و يمانيان نيز ، به سبب آنچه در بارهء خالد بن عبد الله كرده بود . راوى گويد : پس يمانيان پيش يزيد بن وليد آمدند و خواستند با وى بيعت كنند . وى با عمرو بن يزيد حكمى مشورت كرد كه گفت : « با اين ترتيب كسان با تو بيعت نمىكنند ، با برادرت عباس بن وليد مشورت كن كه سرور بنى - مروان است و اگر با تو بيعت كند يكى با تو مخالفت نكند و اگر با تو مخالفت كند مردم اطاعت او مىكنند ، اگر در كار خويش اصرار دارى چنان وانماى كه عباس با